فرزندان ژاله2/ناصر

و دومین شعر پس از درگذشت این طفل سروده شده و ژاله با اندوهی شگرف، داغ فرزند را دشوارتر از هر غم دیگری میداند:

بدتر و ناخوش تر و جانسوزتر

                                            ماتمی از ماتم دلبنـــد نیست

دختـــــــر من ماتم فرزند را

                                             هیچ هم آیین و همانند نیست

نیمه ای از جان و تنم بود و رفت

                                            ارزش آن نیمه چه و چند نیست...

دل به چه خرسند شود بعدازاو

                                            کان که بدو بودم خرسند نیست...

/ 11 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعید الیاسی

وب سایت پژمان بختیاری افتتاح شد. www.astare.ir مراجعه فرمایید و درصورت تمایل تبادل لینک نمایید.

سیمین غلامی

سلام دوست عزیز خانم بهار. ممنون که به وبلاگ من سر زده بودید و نظر داده بودید. در ضمن خیلی برام آشنایی با خانم ژاله جالب بود. راستی درمورد ایشون قبلا هم مطلبی نوشته یا چاپ شده یا نه؟

مهسا

. وبلاگ خوبی راطراحی کردید چرا ژاله نسبت به زندگی با مردان و غریزه جنسی مردان این همه بدبین بوده بلاخره یه چیز طبیعیه مرد علاوه بر عشق و محبت از زن بهره ی جنسی می خواهد غریزه جنسی مرد بیشتر است و به سکس علاقه زیادتری دارد ... و....

آرش

من با مهسا خانم عزیز موافقم اکثر مرد ها شهوت زیادی دارند و بهترین لذت وعلاقه آنها سکس است به همین دلیل گاهی نیاز به بیش از یک زن دارند و این مسئله رابطه آنها را با زن محکمتر می کند زن باید بتواند هر زمان نیاز به هر گونه سکس شوهرش را برآورده سازد تا زندگی بهتری داشته باشد

مهسا

منظور من شهوترانی وهوسرانی نبود من از نیاز طبیعی مردان گفتم که بیشتر است و در مورد ژاله وبد بینی به شهوت مردان مصداق آن این اشعار است : مر زنان را بهر عشرت های مرد هیچ حقی نیست الا زیستن ای ذخیره کامرانی های مرد چند باید برده آسا زیستن تن فروشی باشد این یا ازدواج جان سپاری باشد این یا زیستن کیست زن این بازیچه ی امیال مرد / لاجرم سرمایه اش جزحٌسن وجز نیرنگ نیست چشم شهوت ران کجا ادراک زیبایی کجا/ او زند راهی که هرحیوان بی مشعر زده همسری عشق آشناخواهم نه ببری گرسنه / پنجه ودندان دراین عشق آفرین پیکر زده ازدواج شرعی اندر عهد کفر اندوز ما / چیست می دانی حلالی با حرام آمیخته

بهـــــزاد

" برای گـــردن ودست زن نکوپــروین سزاست گوهردانش ، نه گوهرالوان " درودبرشماوبروبلاگ زیباودلربای شما[گل] گفتارهایتان پیرامون زندگی نامه وماندگارهای جاودانه ی گلبانوی شعرواندیشه شادروان ژاله ی قایم مقامی ، زیباوخواندنی ، ارجداروستودنی ست .بنده هم بنوبه ی خودم درپستهای ویژه وبلاگم (دومورد باعنوان :عالمتاج قایم مقامی ، گل سرخی درکویر) به زندگی این بانوی برجسته وشایسته اختصاص داده ام . بازدیدشمامایه ی خوشحالی خواهدبود.تاازراهنمایی های ارزنده ی سرکارعالی بهره مندباشم . روزخوش ـ پیوسته سرفراز ، همواره شادکام [گل][گل]

سید علیرضا رئیسی

سلام به شما فرهیخته گرامی بسیار زیبا و عالی بود لذت بردم نظر شما نسبت به وبنوشته هایم را خواهانم مزید تشکر است ارادتمند سید علیرضا رئیسی گرگانی

بهــــزاد

بادرودی دیگر فرزانه ی ارجمند ،نخست ازبازدیـــد ارجداروپرمهـــرتان بسیارسپـــاسگزارم [گل] درباره ی سرچشمه ی این سروده گفتنی ست که شعر یادآوری شده :(من نوازش طلب، اوبی خبرازخواهش من ...) در (ماهنـــامه ی گل گشت وکتیبه ـ شماره 173 ـخردادماه 1386 )دربخش یادنامه که ویژه نامه ی این بانوی بزرگ بوده ـــ درلابلای زندگینامه 16صفحه ای همراه باسروده های دیگرــ بچاپ رسیده است ،هم اینک کپی زندگینامه روبروی من است اماافسوس که سرچشمه ی این سروده رایادآوری نکرده است (تنها دردوسه جای دیگرازنوشته های خود"پژمان "و کتابی به نام " چشمه ی روشن ـ یوسفی "نام می برد).اگردرآینده سرچشمه ی این سرده روپیداکردم حتماشماراآگاه خواهم کرد. باسپاس پیوسته سرفرازوهمواره شــاداب وبهــاری باشیــد[گل]

فرشيد پرويزي بابادي

بسيار با احساس سروده است واقعيت دنياست